این ترم هم داره تموم میشه مثل همه ی ترم های بهاری که زود زود تموم میشن
آدم اصلا نمی فهمه چه جوری گذشت!
پایان این ترم مساوی خداحافظی با علوم پایه ست.
بیست و نه مرداد امتحان میدیم و بعد هم دیگه واقعا واقعا خداحافظ علوم پایه!...
علوم پایه خوبی ها و بدی های زیادی داشت ولی این وسط فقط ترم اول بود که خیلی سخت گذشت. وقتی یاد ترم اولم میفتم به شدت دلم برای خودم و هم کلاسی هام میسوزه!!!
یادش بخیر اون اوایل اساتید اعظم دانشکده رو نمی شناختیم . وقتی هم که اتفاقی باهاشون روبه رو می شدیم اصلا تحویلشون نمی گرفتیم
!!!
حالا اینا به کنار، می رفتیم از سایت مخصوص هیئت علمی استفاده می کردیم بعد این استادا چپ چپ نگامون میکردن ما هم در کمال خونسردی به کارمون ادامه میدادیم !
یا مواقعی که تو کتابخونه، دسته جمعی دور میز مخصوص اساتید می نشستیم و بیوشیمی می خوندیم
!!!
بامزه ترین قسمتش وقتی بود که همدیگه رو خانم دکتر/آقای دکتر صدا
می زدیم!
ولی به هرحال ترم اول با اون همه واحد اختصاصی واقعا سخت گذشت!
در این مدت بین اساتید آدمای جالبی رو کشف کردیم که سوژه خنده کردنشون تنها راه ادامه حیات ما در اون کلاس های بی هوازی بود!
فور اگزمپل!
استاد نورو آناتومی دکتر صفر ش.(با کسره خونده بشه
!)
یه اسلاید مینداخت روی دیوار، پنج دقیقه در موردش حرف میزد .بعد از پنج دقیقه یه نگاه به اسلایده میکرد و میگفت: ببخشید اشتباه گفتم !حالا از اول!
امتحانش هم مثل خودش آخر سوتی بود. مثلا جواب میشد گزینه(ج) .
بعد گزینه(د) نوشته بود :د و ج صحیح می باشد!
آدم میموند (د) رو بزنه یا (ج) رو!!!
بعد عید هم یه پارچه کوبیده بودن سر در علوم پایه! روش نوشته بود:
دکتر صفر ش. ارتقای شما را به مرتبه دانش یاری تبریک می گوییم.ریاست دانشگاه...
بدون استثناء ، هرکی رد میشد میگفت این دروغ سیزده رییسه!
یکی از اساتید تاثیرگذار دیگه ،استاد آناتومی دکتر اوهوم بود! که تا تونست چشم و گوش ما رو باز کرد! کلا« معصومیت از دست رفته» میشدیم سر کلاس ایشون! اگه اینجا بنویسیم چی می گفت برای همیشه ف ی ل ت ر می شویم!
آهان! محترم ترین استاد هم آقای دکتر اف اف بود! استاد ایمنولوژی.
اول کلاس:خیلی ممنون که اومدید سر کلاس من،خیلی مچکرم که به درس من گوش میدید. اجازه میدید کتم رو در بیارم!
آخر کلاس: خیلی ممنون که بنده رو تحمل کردید ،مرسی که به درسم گوش دادید،اجازه میدید کتم رو بپوشم!
کم مونده بود بهمون بگه: ممنونم که کنکور شرکت کردید ،مچکرم که دندونپزشکی قبول شدید....!!!
.....................................................................................................................
دعا نوشت!=تا بعد امتحان علوم پایه دیگه آپ نمی کنم.( 23-7تیر امتحانای پایان ترم، 29 مرداد علوم پایه)التماس دعای منو جدی بگیرید!
سفر نوشت!=نوزده خرداد میریم سفر، بیست و هفتم بر می گردیم. برای انتخابات ایران نیستیم،تو این چند روز هم پدرجان لطف کردند و ما را شست و شوی مغزی دادن! میگن رأی بدی بهتره چون از تعداد آرای بعضی ها کم میشه ! حالا شایدم رأی دادم.
اخطار نوشت!=اصلا هم خنده نداره که از الان تا بعد علوم پایه آپ نمی کنم! (خودم میدونم گریه داره
!!!)
پس فعلا خداحافظ...![]()
خوشحالم که برای انتخابات. ایران نیستم.
خوشحالم که از این جَو پر از دروغ و ریا دورم و حتی برای اعلام نتایج هم نیستم.
متاسفم مهندس، با وجود احترامی که برای متانت و ادب شما قائلم، ولی شما کسی نیستید که بتونید کشور رو تغییر بدید.
از اول هم می دونستم که تغییرات اساسی ایجاد نمیشه ولی حداقل امیدوار بودم از کسانی که اینقدر حمایتتون کردند دفاع کنید ، امیدوار بودم خیلی مسلط تر ظاهر بشید ، من فکر می کنم از دید عوام جامعه ، بسیاری از جمله های ناقص شما قابل درک نبود درحالی که تهمت های احمدی با ادبیات عامه پسند بیان شد.
او دوباره سعی کرد از حربه اشرافی گری .هاشمی برای پیروزی در انتخابات استفاده کنه و شما در مقابل این مسئله سکوت کردید!
باید بگم که فقط در دوازده دقیقه آخر عالی بودید.
البته مطمئنم که کروبی هم از اون جایی که بارها اعلام کرده بود باید کارشناسان دو طرف در این مناظره ها شرکت کنند، بهتر از مهندس عمل نمیکنه.
با مناظره دیشب و سخنرانی امروز مطمئن شدم که شرکت. نکردن در. انتخابات ، بهترین کار ممکنه!
یه بازی وبلاگی ، البته به دعوت( مهندسmj ) :
نوشتن خاطره از هر چیز نوستالژیکی که دوست دارید
اولین روز مدرسه= اینو بگم که تو اولین روز مدرسه اصلا گریه نکردم، لوس بازی هم در نیاوردم! منتها بزرگترین سوتی م این بود که با شنیدن صدای زنگ تفریح، سرمو انداختم پایین و رفتم خونمون!!! که اون هم اصلا تقصیر من نبود. چون فکر می کردم هروقت زنگ رو میزنن باید بریم خونه!
....................................................................................................................
شعر= تو دوران راهنمایی عاشق شعر و رمان بودم خودم هم شعر میگفتم الان که اون شعرا رو می خونم خیلی خندم میگیره!!!
یه بار من و صمیمی ترین دوستم(سها) رو به یه شب شعر تو یه مرکز پیش دانشگاهی دعوت کردن .شعرای اونا خیلی حرفه ای تر از مال من و سها بود نمی دونم چرا دعوتمون کرده بودن!(هنوز هم نفهمیدم!) به هر حال اول من شعرمو خوندم. بعد هم سها. شعر سها خیلی کمدی تر از مال من بود البته خودش فکر میکرد احساسیه!
یه تیکه ای تو شعرش داشت که میگفت: شب ها زیر پتویم باران غم می بارد!!!
... از چشمانش البته!
....................................................................................................................
عکس =
#یه روز رفتم بخش رادیولوژی . به یکی از دوستام(نازنین) گفتم یه عکس تمام رخ!(opg) از دندونام بگیره.
دوستم گفت تو برو ،خودم برات میارم.
منم رفتم سایت .نیم ساعت بعد، دیدم یکی داره بلندبلند میگه :اینجایی فرانک... من عکستو دادم به آقای فلان!
اینو که گفت همه ی کله ها برگشت طرف میز من!
حالا از شانس بدم ،شیما هم تو سایت بود برگشت گفت: فرانک جون ، تو که می خواستی شوهر کنی چرا به خودم نگفتی! حالا هم دیر نشده اون عکسو بده به داداشم نشون بدم!!!
((پ.ن=این قضیه عکسم سوژه شده بود تو دانشکده، هرکی به ما میرسید یه چیزی می پروند!خدا بگم چی کارت کنه نازنین!!! ))
#سر در رختکن دانشجوها یه تابلو زدن که روش نوشته:
(دانشجویان خانم ها!) یه بار به ریحانه گفتم وایستا اینجا کشیک بده تا من از این شاهکار ادبی عکس بگیرم! می خواستم بذارم تو بلاگم. بعد همین جوری که داشتم زوم دوربین و زاویه ش رو تنظیم میکردم، یه دفعه ریحانه گفت: برگرد پشتت رو نگا کن !
به جون خودم! دیدم رییس دانشکده با چند تا از دانشجوها وایستادن پشتمون، همین جوری بر و بر نگامون میکنن!!! دیگه اون لحظه نفهمیدم چه جوری در رفتیم!
..................................................................................................
سیاست=
#چند روز پیش تو یه همایش یکی از کارمندای دانشگاه که پیش من نشسته بود گفت من که به احمد.. رأی میدم چون حقوقمون رو زیاد کرده!گفتم یعنی معیارتون برای رأی دادن فقط همینه؟! یکی باشه که حقوقتون رو زیاد کنه، تازه از کجا معلوم که اگه کاندیدای دیگه ای سر کار بیاد اوضاع بهتر از الان نشه؟!
بنده ی خدا فکر میکرد دیگه بهتر از این امکان نداره و سرحد خوشبختی همین 50 -100 هزار تومنیه که رو حقوقش رفته! نمی دونم چرا به افزایش قیمت کالاها یا به فلسفه ی رخ دادن این اتفاقات خوشایند درست یک ماه مونده به انتخا بات، فکر نمی کرد؟!!
#اولین باری که می خواستم رأی بدم انتخا بات ریاست.جمهور.ی چهار سال پیش بود وقتی مامان و بابام می خواستن برن بیرون به منم گفتن که با اونا برم اما من گفتم همون طور که تو انتخاب کاندیدا مستقل بودم می خوام تو رأی دادن هم مستقل عمل کنم! بعد هم خودم تنهایی رفتم یه جای دیگه! اونجا که رسیدم با دیدن ملت شناسنامه به دست، یادم افتاد با خودم شناسنامه نیاوردم!!! بعدشم که با کلی ضایع شدگی برگشتم خونه!
من هم هرکسی رو که این پست رو می خونه و البته خودش هم تمایل داره، به این بازی دعوت می کنم.
ترم قبل که تفسیرمو غیر حضوری گذروندم همه بچه ها متعجب بودن و میگفتن که نمیشه!
ولی شد!چون طبق قانون بود و استاد هم حق مخالفت نداشت!
این ترم تمام دوستان استعداد نورانی، مثل من درسای عمومی شون رو غیر حضوری کردن. من هم زبان و انقلاب رو غیر حضوری برداشتم.
(وضعیت طوریه که کلاس انقلاب اصلا تشکیل نمیشه!!!)
حالا جالب اینجاست که هنوز هیچ نامه ای به استادامون ندادیم. بعد هرروز دسته جمعی به سمت آموزش لشگرکشی می کنیم!
مسئول بیچارشو خفه کردیم انقدر گفتیم ناممون رو کی می زنید!
بعد این آقای مسئول هروقت منو میبینه قبل از اینکه حرفی بزنم میگه دارم نامه ها رو پیگیری می کنم!(فکر کنم منو شکل نامه میبینه!)
خلاصه اینکه کل کلاسو از راه به در کردم! اونایی که استعداد نورانی بودن قانونی غیرحضوری کردن ،اونایی هم که نبودن غیر قانونی!!!
.......................................................................................................
چندوقت پیش سخنگوی شورای*نگهبان تو تلویزیون می گفت:50 درصد کسانی که برای ریاست* جمهوری ثبت نام کردن،تحصیلات ابتدایی تا فوق دیپلم داشتند!!!
واقعا ایرانی جماعت ته اعتماد به نفسه هااااا....
موضوع این جلسه اسکیل لب لوله گذاری(لوله کشی
!) در حنجره مولاژ بود.(لارنگوسکوپی)
خیلی نوستالژیک بود! آخه قبلا تو فیلما دیده بودم که مریضا تو بخش آی سی یو از این لوله تراشه ها تو دهنشونه.
خدا رو شکر که فک آدما به سفتی فک مولاژ نیست !
چون باز کردن دهان مولاژ و بالا بردن اپی گلوتش و ... به قدرت زیادی احتیاج داشت ! منم که عاشق کارای سخت سخت! برای همین، اول از همه داوطلب شدم.![]()
بعد یکی از آقایون لطف کردن و موقع انجام لارنگوسکوپی توسط بنده با کنترل ، صدای ناله مولاژ رو درآوردن!
به دنبالش هم بلند بلند میگفت: کشتیش بیچاره رو!...ببین چه ناله ای میکنه!
البته بنده هم از خجالتشون دراومدم ! و موقعی که نوبت ایشون شد دکمه مربوط به صدای رفلکس گگ(یعنی این:
) رو فشار دادم!!!
قیافه جناب حمید خان در اون لحظه بسی دیدنی بود! 
..................................................................................
چند روز پیش که تو ویدیو کلوپ سر خیابون مجموعه کامل زی زی گولو رو دیدم بدون معطلی خریدمش! بگذریم که فرزاد چقدر بهم خندید! ولی به هر حال دست خودم نبود این عروسک گوگولی مگولی با اون گوشای تا به تا ، بخشی از خاطرات دوران کودکیمو مال خودش کرده.
میمیرم برای مدل حرف زدنش بسیار بسیار!...
و کارای عجیب و غریبش... مخصوصا اون قسمت که دروغگوها شاخ در میاوردن!
فکر کنید اگه واقعا این اتفاق میفتاد چی میشد؟...
من که میگم آدما به شاخ های همدیگه عادت میکردن و باز هم دروغ می گفتن!!!

